داستان بازی تاج و تخت؛ لیانا و قیام رابرت (۱۴)

0
446
لیانا ریگار تارگرین و رابرت باراتیون

در روایت داستان استنیس کمی از خاستگاه باراتیون‌ها گفتیم و در داستان قلعه سیاه به اختصار اشاره کردیم که در ابتدا، چگونه جان اسنو (لقب حرامزاده‌ها در شمال) عزم پیوستن به نیروهای نگهبان شب می‌کند و راهی قلعۀ سیاه می‌شود. در داستان دنریس تارگرین و خانواده‌اش هم از چرایی حضور دنریس در اسوس و هجرت او از وستروس سخن گفتیم. در همه این‌ها یک داستان مشترک است که جرقۀ نخستین تمامی این وقایع را می‌زند و در واقع داستان سریال از آنجا شروع می‌شود، بی‌آنکه در سریال برنامۀ مدونی برای نشان‌دادن آن وجود داشته باشد: قیام رابرت باراتیون برای نجات لیانا استارک.

⛔هشدار! اگر تا پایان فصل ششم سریال بازی تاج و تخت را ندیده‌اید، از خواندن ادامه متن صرف‌نظر کنید!

لیانا استارک

یکی از کلید‌هایی که برای فهم بسیاری از رخدادهای مهم سریال بازی تاج و تخت کاربرد دارد، فهم روابط خاندان‌‌ها با یکدیگر است. اگر خاندان‌ها و چگونگی روابط این خاندان‌ها (مخصوصاً در محدودۀ قارۀ وستروس) با یکدیگر را ندانید، احتمالاً چرایی رخ‌دادن بخش اعظم مسائل و رخدادها را در نخواهید یافت. برای شروع بحث کمی به عقب باز می‌گردیم.

قبلاً اشاره کردیم که قلمروی خاندان باراتیون‌ها، محدود به استورم‌لند است و قلمروی خاندان استارک‌ها، در شمال. محدودۀ خاندان تارگرین هم که مشخص بود: بارانداز پادشاه.

به شمال برویم و خاندان استارک. سوای از بنجن استارک، ادارد استارک دارای یک خواهر و یک برادر است: براندون استارک و لیانا استارک. براندون، برادر بزرگ‌تر ادارد است و روحیه‌ای خشن دارد. لیانا، خواهر کوچک‌تر اوست که به زیبایی و چابکی شهره است. لیانا را با رابرت باراتیون نامزد کرده‌اند و رابرت دیوانه‌وار شیفتۀ اوست، گرچه لیانا شوق زیادی ندارد.

طی یکی از تورنومنت‌ها، ریگار تارگرین که پیروز میدان شده، دسته‌گلی را برای لیانا می‌آورد و جرقۀ عشقی میان آن‌ها شکل می‌گیرد. در این هنگام ریگار زن و فرزند دارد – که همسر او الیا مارتل خواهر اوبرین است – و لیانا نامزد رابرت شناخته می‌شود.

از دست ندهید:  داستان بازی تاج و تخت؛ جور مورمونت (۱۰)

ریگار تارگرین رابرت باراتیون

قیام رابرت باراتیون

در قسمت نخست سریال می‌بینیم که رابرت به همراه ند استارک به زیرزمینی در قلعه وینترفل می‌روند و مجدداً رابرت از دوری لیانا ابراز ناراحتی می‌کند و مشخص است که از غم وی همچنان اندوهگین است. طبق روایت رابرت، ریگار تارگرین، لیانا را دزدیده و به او تعرض کرده است و درواقع، مهم‌ترین انگیزه رابرت برات طغیان نیز همین رخداد است.

پس از پیچیدن این شایعه که ریگار تارگرین، لیانا استارک را دزدیده است، براندون استارک و پدرش به مرکز پادشاهی آمدند و اعلام کردند که شاه دیوانه ریگار و لیانا را تحویل دهد. در عوض، این دو توسط شاه دیوانه کشته می‌شوند. به همین دلیل ادارد استارک هم به رابرت می‌پیوندد و جان ارین هم که این دو را از کودکی تعلیم داده است، در مقابل درخواست شاه دیوانه که تقاضای سر آن‌ها را دارد، سر تسلیم فرود نمی‌آورد و با رابرت و ادارد همراه می‌شود.

در همین زمان، ریگار تارگرین لیانا را در برجی به نام برج شادی در دورن، در پایین وستروس، می‌گذارد و به سمت رابرت می‌رود. رابرت در این نبرد ریگار را می‌کشد و ادارد راهی برج شادی می‌شود تا لیانا را نجات دهد؛ اما به محض رسیدن به این برج و کشتن نگهبانان آن، لیانا را غرق در خون در بستر می‌بیند که جان می‌بازد.

ناکامی رابرت در رسیدن به لیانا استارک، عمده دلیل نفرت عمیق رابرت از تارگرین‌هاست، اما ملاقات دوباره ادارد با لیانا، با رخدادی غریب همراه است؛ ولی پیش از آنکه بحثمان به حاشیه کشیده شود، بهتر است به داستان اصلی بازگردیم و در آینده مفصل‌تر به سراغ این بخش از داستان خواهیم آمد.

حال باید به سراغ دنریس برویم و سرگذشتی که او در اسوس دارد. بعدها در جریان پیشبرد داستان دنریس، به مجدداً به سراغ این داستان خواهیم آمد.

داستان بازی تاج و تخت؛ لیانا و قیام رابرت (۱۴)
5 (100%) 1 vote

افزودن دیدگاه