گل‌به‌خودی مرگبار اسکوبار (۲)

در سلسله متن‌های دنباله‌داری که دربارۀ جام جهانی روسیه به اشتراک می‌گذاریم، به رویدادهای فراموش‌نشدنی جام جهانی می‌پردازیم. طی چند متن دنباله‌دار به ضربۀ سر زین‌الدین زیدان به ماتراتزی پرداختیم و سپس به بخش یکم گل‌به‌خودی اسکوبار به تیم ملی کلمبیا را پیش بردیم. در این متن به بخش دوم این داستان خواهیم پرداخت و سرانجام در متن بعد به بخش نهایی آن خواهیم پرداخت.

گل‌به‌خودی مرگبار اسکوبار

گروهی از پارتیزان‌ها ملقب به پپس (Pepes) (مخفف افراد تحت تعقیب پابلو اسکوبار) پابلو را به قتل رسانده بودند. این گروه از افرادی از کارتل رقیب پابلو در شهر کالی، نمایندگان دست‌راستی مجلس کلمبیا به سرکردگی کارلوس کاستانو که از حمایت پلیس برخوردار بود، نیروهای ویژه‌‌ی کلمبیایی و آمریکایی و تعداد زیادی از اعضای کارتل خود اسکوبار در مدلین تشکیل شده بود. به اعضای کارتل پابلو گفته شده بود یا علیه رئیستان قیام کنید یا کشته شوید، آن‌ها هم آنقدر باهوش بودند که در سمت طرف پیروز این نبرد بایستند! پابلو با فروپاشی امپراتوری‌اش دیگر به کسی نمی‌توانست اعتماد کند و درحالی‌که برای سر نزدیک‌ترین و عزیزترین اطرافیانش جایزه تعیین شده بود؛ نهایتاً به ضرب گلولۀ پلیس از پای درآمد؛ البته شایعاتی مبنی بر خودکشی او هم وجود دارد.

دولت کلمبیا هرگز تصور نمی‌کرد با کشتن کسی که سال‌ها موی دماغ‌شان بود، چنان هرج‌ومرجی کشور را فرا بگیرد.

شهر در هرج‌ومرج

جیمی گاویرا، پسر عموی پابلو اسکوبار، می‌گوید: «وقتی پابلو مرد، شهر از کنترل خارج شد. رئیس مرده بود و حالا هرکسی رئیس خودش بود. پابلو آدم‌ربایی را ممنوع کرده بود. او شهری زیرزمینی را با نظم بسیار دقیقی مدیریت می‌کرد. برای هر کار غیرقانونی باید از پابلو اجازه می‌گرفتی.» ولی با مرگ پابلو دیگری نیازی به اجازه‌گرفتن نبود. ماتورانا که آن زمان مربی تیم ملی کلمبیا بود و پیشتر با تیم ناسیونال اسکوبار قهرمان کوپا لیبرتادورس شده بود حرف‌های گاویرا را تایید می‌کند. او که پابلو را از نزدیک می‌شناخت می‌گوید: «قانونِ رئیس، قانون کشور است. وقتی پابلو مرد، زمین لرزید و باد اسم او را صدا می‌زد! از آن لحظه به بعد باید چهار چشمی اطرافت را می‌پاییدی. به هیچ‌کس نمی‌شد اعتماد کرد. حتی پلیس‌ها هم می‌توانستند شیطانی در جلد انسان باشند.»

درحالی‌که مدلین کم‌کم به شهری جنگ‌زده تبدیل می‌شد، فوتبالیست‌های کلمبیایی رهسپار جام‌جهانی ۹۴ شدند.

آندرس اسکوبار می‌گوید: «اصلاً نمی‌توانستیم تمرکز کنیم، ولی سعی کردم چشم به راه اتفاقات خوبی باشم که در پیش داریم.» او که در آن زمان ۲۷ ساله بود، به‌تازگی با عشق زندگی‌اش پاملا اسکوبار نامزد کرده بود و قرار بود برای فصل بعد به تیم میلان ایتالیا منتقل شود. او می‌گوید: «هر روز کمی انجیل می‌خواندم. لای این انجیل دو عکس دارم، یکی عکس مادرم و دیگری عکس نامزدم.» اسکوبار باور داشت که فوتبال می‌تواند خشونتی را که در حال نابودی کشور بود، متوقف سازد. سزار مائوریسیو وازکز، روزنامه‌نگار سابق و دیپلمات فعلی و از دوستان آندرس، می‌گوید: «او فوتبال را مکتب زندگی می‌دانست که در آن ارزش‌ها و رواداری آموزش داده می‌شود».

از دست ندهید:  گل‌به‌خودی مرگبار اسکوبار (۱)

جام‌جهانی برای کلمبیا با کابوس شروع شد. آن‌ها در ورزشگاه رز باول به رومانی، تیمی که دفاع چندلایۀ نفوذناپذیر و ضدحمله‌های برق‌آسا داشت، ۳ به ۱ باختند. فلورین رادوسیویی در این بازی دو گل برای رومانی به ثمر رساند، ولی گل از راه دور و تماشایی گئورگی حاجی چیز دیگری بود. اسکار کوردوبا، که به دلیل محرومیت هیگوییتا به دروازه‌بان اول کلمبیا تبدیل شده بود، کمی از خط دروازه جلو آمده بود و گئورگی حاجی هم با ضربه‌ای دقیق از کنار خط طولی زمین مزد اشتباهش را کف دستش گذاشت. در طرف دیگر میدان، بوگدان استلا، دروازه‌بان رومانی، یکی از بهترین روزهای فوتبالش را سپری می‌کرد و توپ‌ها را یکی پس از دیگری مهار می‌کرد. وقتی بازی ۲-۰ به نفع رومانی بود، آدولفو والنسیا دروازۀ رومانی را گشود تا امید به اردوی کلمبیا بازگردد؛ امیدی که با گل دوم رادوسیویی در دقیقه‌ی ۸۹ نقش‌بر‌آب شد.

وازکر می‌گوید: «این باخت بحرانی روانی در تیم ایجاد کرد و ما اصلاً آمادگی‌اش را نداشتیم. شرط‌بندان بسیاری به خاطر این بازی پول‌های زیادی از دست دادند و از بازی تیم بسیار شاکی بودند.» پس از مرگ پابلو اسکوبار، پسر لوئیس چونتو هررا، مدافع تیم ملی کلمبیا، ربوده شد ولی پس از مدتی او را آزاد کردند. پس از باخت به رومانی هم از کلمبیا به هررا خبر دادند برادرش در تصادف کشته شده است. چرا باید زندگی این فوتبالیست جوان در عرض چند روز به چنین کابوس وحشتناکی تبدیل شود. آندرس، که کاپیتان و رهبر تیم بود، تمام تلاشش را به کار بست تا به بهترین دوستش، هررا، کمک و روحیۀ تیم را حفظ کند. هررا می‌گوید: «آندرس آن شب را کنارم ماند. می‌خواستم همه‌چیز را رها کنم و به کلمبیا برگردم، ولی آندرس گفت چشم امید کشور به ماست و تنها همین یک شانس را داریم».

کلمبیا خود را برای بازی دوم آماده می‌کرد؛ بازی که باز هم در ورزشگاه رز باول ولی اینبار در برابر تیم میزبان برگزار می‌شد. روند آماده‌سازی تیم برای این بازی ایده‌آل نبود، ولی آن‌ها همچنان به خود ایمان داشتند. لیونل آلوارز هافبک کلمبیا در جام‌جهانی ۹۴ می‌گوید: «بارها در بازی‌های دوستانه با آمریکا بازی کرده بودیم و همیشه برنده بودیم.» در مدلین، شهر در حال فروپاشی بود. خیابان‌های شهر پر بود از خودروهای آتش‌زده‌شده، آجر و سنگ و جسد و خون. در فلوریدا، مربی تیم کلمبیا در جلسۀ قبل از بازی با بازیکنان به گریه افتاده بود. افراد ناشناس او را تهدید کرده بودند اگر هافبک باتجربه‌اش گابریل باراباس گومز را در ترکیب اصلی تیم بگذارد، کل اعضای تیم را سر‌به‌نیست خواهند کرد. ماتورانا می‌گوید: «گومز بازیکن فوق‌العاده‌ای بود، ولی آن‌ها مرا تهدید کرده بودند.» تهدیدکنندگان ماتورانا برخی از روسای تیم‌های باشگاهی کلمبیا بودند که با این کار می‌خواستند بازیکنان تیمشان به جای گومز در ترکیب اصلی قرار بگیرند تا با دیده‌شدن در این رویداد جهانی قیمت‌شان برای فروش به باشگاه‌های دیگر افزایش یابد.

ادامه دارد…

این مقاله را در شبکه‌های اجتماعی بازنشر دهید
Share

افزودن دیدگاه