من هم یک هوادار هستم؛ به بهانه حضور زنان ایرانی در بازی ایران و مراکش

وقتی فهمیدم به روسیه رفته است طوری ذوق‌زده شدم که انگار بلیت بازی‌های جام جهانی فوتبال را در دست‌های من گذاشته بودند. راحله فاضلی را از دوران دانشجویی می‌شناسم. دختر خوش‌ذوق و بااستعدادی که اهل قلم و سفر است. بعد از فارغ‌التحصیلی او را با عکس‌ها و نوشته‌هایش از سفرهایی که می‌رفت دنبال می‌کردم، با ترجمه‌ها و تألیف‌هایش مرورش می‌کردم تا اینکه فهمیدم دوست مارکو‌پولوی من سر از روسیه و مسابقات جام‌ جهانی درآورده است. سریع ردش را زدم و او را در تور رسانه‌ای انداختم و او هم با روی باز قبول کرد که گزارشگر اختصاصی روزچین باشد در روسیه. اکنون با ما همراه باشید و اولین مطلب او را درباره حضور زنان ایرانی در بازی ایران و مراکش بخوانید.

پشت درهای استادیوم‌های ورزشی سرزمینم! چرا؟!

اصلاً تصور قشنگی نیست اینکه در ایران همیشه این آقایان هستند که مشتاق و مطلعِ فوتبالند و زنان مدام در حال غرزدن که کانال تلویزیون را عوض کنند و نگذارند مردان خانه مسابقه تیم فوتبال مورد‌علاقه‌شان را تماشا کنند. چه خوشمان بیاید چه نیاید، چه به کسی بربخورد چه نخورد، فوتبال مرز و رنگ و جنسیت و سن نمی‌شناسد؛ از مادربزرگی که استقلال را به اسم تاجش می‎شناسد و برای بردش صلوات می‌فرستد تا دخترانی که با گریم سعی می‌کنند پشت درهای بسته استادیوم‌های سرزمینشان نمانند.
و چه دردی دارد پشت‌ِ در ماندن به بهانه زن‌بودن؛ زنی که می‌زاید و می‌سازد و پیش از زن‌بودن انسان است.

گزارش روزچین درباره حضور زنان ایرانی در بازی ایران و مراکش

خداراشکر که راحله فاضلی را جستم و او چشم و گوش من و هزاران مثل من شد در جام جهانی فوتبال روسیه و مسابقات تیم ملی فوتبال کشورم. او یک دختر ایرانی‌ست و یک علاقه‌مند و مطلع حرفه‌ای فوتبال و عاشق تیم برزیل و رونالدوی افسانه‌ای. اصلاً کار رسانه‌ای‌اش را  سال ۸۳ با نوشتن در روزنامه تخصصی جهان فوتبال و بخش کالچو، لیگ حرفه‌ای ایتالیا، شروع کرد. همان‌وقت‌ها بود که بحث حضور خبرنگاران زن در استادیوم داغ شد و تا یک جاهایی پیش رفت که طبق معمول با سنگ‌اندازی و حرف و حدیث‌ها و واویلاهایی که راه افتاد، راه به جایی نبرد. القصه! حالا گزارشگر ویژه روزچین دختری ایرانی‌ست که به بهانه حضور زنان ایرانی در بازی ایران و مراکش از حال و هوایِ بودن میان هواداران تیم ملی فوتبال کشورش می‌گوید.

 

حضور زنان ایرانی در بازی ایران و مراکش
هواداران تیم ملی فوتبال در بازی ایران و مراکش

 به بهانه حضور زنان ایرانی در بازی ایران و مراکش

هرگز فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای را که در را باز کردم و وارد جایگاه تماشاگران شدم. فراموش نمی‌کنم وقتی فریاد و هیاهوی تماشاگران از لای در گذشت و گوش‌هایم را پر کرد. یک لحظه نفسم در سینه حبس شد، وقتی خودم را در برابر آن عظمت دیدم. من قطره کوچکی بودم از دریای مواجی که با موج مکزیکی‌اش من را به‌سمت تجربه‌ای بی‌نظیر می‌برد. دور خودم چرخیدم و ایستادم بین صندلی‌های آبی که تماشاگرانی از کشورهای مختلف دنیا را کنار هم نشانده بود.

از دست ندهید:  جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه و لباس فرم تیم‌های ملی

این یک استادیوم فوتبال بود. جایی که همیشه فقط تا پشت درش توانسته بودم بروم. دیگر از دیوارها گذشته بودم و کنار زنانی بودم که مثل من هیجان‌زده بودند از تجربه جدیدی که در انتظارشان بود. شاید آن‌ها هم مثل من حتی نمی‌دانستند چطور خوشحالی کنند و چطور فریاد بزنند، اما یک چیز را خوب می‌دانستند: اینکه قلبشان برای کشورشان می‌تپد و دوست دارند تمام عشقشان را با همان پرچم‌هایی که روی صورتشان نقاشی کشیده‌اند و با همان کلاه‌بوقی‌ها و پرچم‌هایی که روی دوش گره زده‌اند نشان بدهند. و این سه رنگ، این سه رنگ دوست‌داشتنی عزیز که همۀ ما را دور هم جمع کرده بود، مثل لکه‌های نور بود در قلبمان.

دعا می‌کردیم تیم ما برنده شود تا خوشحالی‌مان کامل شود. به قول داستایوفسکی بزرگ که در سرزمینش هستیم برای سراسر زندگی انسان چه نعمتی بالاتر از یک دقیقه تمام شادکامی! بله، ما شادکام شدیم. این حسی نیست که بشود به‌راحتی توصیفش کرد.

قبل از شروع بازی از طریق اینستاگرام به‌صورت زنده با ایران در ارتباط بودم. خیلی زیاد بودند دخترانی که دوست داشتند جای من باشند و از من می‌خواستند به‌جای آن‌ها هم جیغ بزنم، هورا بکشم و بالا و پایین بپرم و من این کار را کردم. با اینکه بین هواداران مراکشی بودم و فریادم به جایی نمی‌رسید، اما تا می‌توانستم نام زیبای ایران را فریاد زدم. این کلمه عزیز دوست‌داشتنی را فریاد زدم. باید به همه نشان می‌دادم عشقم را به سرزمینم.

اما حالا ناراحت هستم. ناراحت از اینکه این تجربه زیبایِ سراسرِ شوق چرا از ما دریغ می‌شود. من به‌راحتی میان مردهای غریبه‌ای که خیلی از آن‌ها نوشیدنی الکلی هم نوشیده بودند راه رفتم، بدون اینکه هیچ مشکل و مزاحمتی برایم پیش‌بیاید. برقراری امنیت یک استادیوم شاید سخت باشد، اما غیرممکن نیست. من میان آن‌همه ایرانی کلمه ناشایستی نشنیدم که دلیل نرفتنم به ورزشگاه باشد. حالا می‌بینم سال‌هاست از چیزی محرومیم که می‌تواند تجربه‌ای دلچسب برایمان باشد؛ یک سرگرمی خانوادگی دلپذیر، همان‌طور که همه مردم دنیا امروز از آن بهره‌مند هستند.

چه بسا این حضور، ما را بیشتر با هم دوست‌ کند. چه بسا این حضور، شور و سلامت و نشاط را در جان خسته‌مان بدمد. آیا وقتش نیست که کنارهم‌بودن را بیاموزیم بی‌آنکه بترسیم؟!

منتظر مطالب بعدی راحله فاضلی از روسیه باشید.

این مقاله را در شبکه‌های اجتماعی بازنشر دهید
Share

یک دیدگاه

افزودن دیدگاه