لحظات فراموش‌نشدنی جام‌های جهانی: تولد چرخش کرایوف (۲)

در اواخر جام جهانی روسیه هستیم. در صفحۀ مخصوصی که برای جام جهانی ۲۰۱۸ داریم، پرونده‌ای برای لحظات فراموش‌نشدنی جام جهانی تدارک دیده‌ایم. تاکنون به این موضوعات پرداخته‌ایم: ضربۀ سر زیدان (۱ و ۲ و ۳ , ۴)، گل‌به‌خودی مرگبار اسکوبار (۱ و ۲ و ۳)، گل فوق‌العادۀ دنیس برکمپ (۱ و ۲ و ۳ و ۴)، تحقیر برزیل به دست آلمان، گازهای سوارز و تُف فرانک ریکارد بر رودی فولر، حذف ایتالیا به دست کره جنوبی (۱ و ۲ و ۳ و ۴)، وضعیت غریب رونالدو در فینال ۹۸ و سیاه‌جامگان موسولینی که جام را به خانه بردند (۱ و ۲). به یوهان کرایوف می‌پردازیم و چرخش هنرمندانۀ او. در نوشتۀ پیشین بخش نخست متن را برایتان به اشتراک گذاشتیم، در این متن به بخش دوم آن می‌پردازیم. با روزچین همراه باشید.

چرخش یوهان کرایوف

یوهان کرایوف درباره آن دریبل می‌گوید: «در آن لحظه می‌خواستم تأثیری بر بازی بگذارم، تأثیری از جنس اثر «دیدی» در جام‌جهانی ۱۹۵۸ یا اثر گارینشا در جام‌جهانی ۱۹۶۲.» خود اولسن هم به‌درستی معتقد است که نه او و نه هیچ‌کس دیگری قادر به مهار کرایوف در اوج دوران فوتبالش و جلوگیری از ثبت آن لحظه تاریخی نبود.

چرخش کرایوف به نماد «توتال فوتبال» تبدیل شد؛ اصطلاحی که برای توصیف شکل بازی تیم ملی هلند در جام‌جهانی ۱۹۷۴ ابداع شد. البته، توتال فوتبال رویکردی کمتر تاکتیکی و بیشتر حالتی ذهنی داشت. آری هان در مصاحبه‌ای درباره توتال فوتبال می‌گوید: «مردم از توتال فوتبال طوری حرف می‌زنند که انگار یک سیستم بازی است، چیزی که جایگزین روش‌های بازی مثل ۴-۲-۴ یا ۳-۳-۴ شده باشد. ولی توتال فوتبال یک سیستم نبود. توتال فوتبال شکلی از بازی بود. حداقل درک ما از آن اینگونه بود. موقعیت‌های بازی ما نه با یک یا دو بازیکن بلکه با پنج یا شش بازیکن شکل می‌گرفت. اگر هر ۱۱ بازیکن درون میدان در شکل‌گیری موقعیت و نحوه بازی تیم نقش داشته باشند فوق‌العاده می‌شود، ولی همه می‌دانند چنین کاری بسیار مشکل است. در بسیاری از تیم‌ها کار اصلی بر دوش دو یا سه بازیکن است و بقیه فقط نظاره‌گرند. ولی در آن تیم هلند، حتی وقتی ۶۰ متر از توپ هم فاصله داشتی، باز هم در جریان بازی مؤثر بودی و نقش داشتی.»

تیم هلند ستارۀ آن بازی‌ها بود. آن‌ها اوروگوئه را ۲-۰ شکست دادند و بلغارستان را ۴-۱ در هم کوبیدند و به دور دوم گروهی رفتند. در این مرحله موتور هلند تازه گرم شده بود. آن‌ها ابتدا آرژانتین را با نتیجه ۴-۰ از پیش رو برداشتند و بعد به‌سراغ قهرمان دوره قبل جام، برزیل، رفتند و با دو گل نیسکنز و کرایوف از سد قهرمان جهان گذشتند. هلند با این سبک زیبا و جذاب فوتبال راهی دیدار نهایی شد. پسران خوشتیپ هلندی با آن موهای بلند و صورت‌های استخوانی همه را عاشق فوتبالشان کرده بودند.

ولی یک جای نقشه ایراد داشت. به چرخش فوق‌العاده کرایوف برگردیم. کار کرایوف پس از آن چرخش عالی و محوکردن اولسن از جریان بازی واقعاً ناامیدکننده بود. او پس از کنارزدن اولسن سانتری بی‌هدف به درون محوطه جریمه سوئد کرد و نتیجه چه بود؟ هیچ! جانی رپ که برای استفاده از سانتر کرایوف خود را به منطقه جریمه رقیب رسانده بود و با ناامیدی نظاره‌گر توپی بود که با ارتفاعی زیاد عرض محوطه جریمه را طی کرد و از سمت مقابل به بیرون رفت. ولی شاید کسی اتفاقات پس از چرخش کرایوف را به یاد نیاورد؛ مهم آن لحظه بود؛ آن لحظۀ طلایی که به معنای واقعی کلمه «هنر برای هنر» بود. هلند در آن بازی بسیار سرتر از سوئد بود. ولی رپ و کیزر مهاجمان آن روز هلند بازی بسیار ضعیفی از خود نشان دادند و در طرف مقابل، دروازه‌بان حریف روزی استثنایی را پشت‌سر می‌گذاشت. البته، اگر رولند سندبرگ قدر موقعیتی را که در دقیقه ۸۱ به دست آورد می‌دانست، شاید سوئد می‌توانست برندۀ میدان هم باشد. آری هان می‌گوید: «وقتی چنین بازی خوبی می‌کنید، ولی برنده نمی‌شوید حس خیلی بدی پیدا می‌کنید.» خود کرایوف هم پس از بازی گفت: «بازی هجومی و جذابی را به نمایش گذاشتیم.» با وجود آن بازی جذاب و خلق یکی از به‌یادماندنی‌ترین لحظات تاریخ فوتبال، انگار خود کرایوف هم می‌دانست هنر صِرف در فوتبال به‌ کار نمی‌آید. هلند زیبا بازی می‌کرد، هجوم می‌آورد و لحظات دل‌فریبی را خلق می‌کرد ولی دریغ از حتی یک گل، سوئد ۰-۰ هلند.

از دست ندهید:  برزیل-بلژیک ۲۰۱۸

البته اساتید توتال فوتبال نگرانی دیگری هم داشتند: آلمان غربی! میزبانی که جمعی از بهترین بازیکنان آن زمان را در کنار هم داشت. اگر هلندی‌ها به داشتن کرایوف، رپ، هان و یوهان نیسکنز افتخار می‌کردند، حضور بکن‌باوئر، سپ مایر، برتی فوکس، پال برایتنر و گرد مولر در کنار هم خواب را از چشم هر حریفی می‌گرفت. آلمان غربی قهرمان اروپا بود و بازیکنان زیادی هم از بایرن‌مونیخ داشت؛ باشگاهی که به‌تازگی با کنار زدن آژاکس به بهترین تیم باشگاهی قاره سبز بدل شده بود. تازه چنین ترکیبی از بازیکنان مستعد تحت هدایت مربی بزرگی چون هلموت شوون قرار داشتند.

فوتبالی که آلمان آن زمان ارائه می‌داد شاید مثل توتال فوتبال همسایه شمالی کامل نبود، ولی چیزی هم از آن کم نداشت. پال برایتنر دفاع چپ آلمان در آن جام می‌گوید: «تعریف شوون از یک تیم خوب تقریباً همان تعریف توتال فوتبال بود. مربی می‌گفت تیم ما تیمی است که قدرت حمله و دفاعش به اندازه هم است و چه تیم در حال دفاع باشد چه در حال حمله، همه بازیکنان در کار تیم نقش دارند. در زمان دفاع مهاجمان به دفاع تیم کمک می‌کنند و در زمان حمله مدافعانمان به یاری مهاجمانمان می‌آیند. تیم آلمان همان طوری بازی می‌کرد که مربی می‌گفت.» خود برایتنر مثال خوبی از این فلسفۀ بازی بود. در بازی آلمان و شیلی در دور اول گروهی، او که در دفاع چپ بازی می‌کرد کار مهاجمان تیم را انجام داد و با شوتی دیدنی تک گل بازی را به ثمر رساند و تیم فوتبال کشورش را برنده‌ی بازی کرد.

با‌تمام‌این‌توصیفات، آلمان در دور گروهی اصلاً قابل قیاس با هلند دلربا نبود. آن‌ها در دور اول گروهی در برابر آلمان شرقی متحمل شکست خفت‌باری شدند، هرچند شایعات زیادی دربارۀ آن بازی وجود دارد، چون باخت آلمان غربی به هم نام شرقی‌اش سبب شد آن‌ها در دور بعد گروهی در گروهی آسان بیافتند و رودرروی سوئد، یوگسلاوی و لهستان قرار گیرند. این در حالی بود که در گروه مقابل هلند، برزیل، آرژانتین و آلمان شرقی حضور داشتند. اینگونه مسیر آن‌ها برای رسیدن به بازی نهایی ساده‌تر شد و به آمادگی بهتری برای رویارویی با هلند دست یافتند.

ادامه دارد…

منبع

این مقاله را در شبکه‌های اجتماعی بازنشر دهید
Share

افزودن دیدگاه