رایدلی اسکات: نمی‌توانید سواری راحتی داشته باشید

RIDLEY SCOTT: “YOU CAN'T HAVE A COMFORTABLE RIDE”

بخش گفت‌وگوی روزچین را با گفت‌وگوهایی از دیوید لینچ، ورنر هرتزوگ، وودی آلن، مکس ریشتر، پیتر دینکلیچ، آنتونی هاپکینز، آنتونیو باندراس، نوآ بامباک و دارن آرنوفسکی پیش بردیم. در ادامه این رسته گفت‌وگویی از رایدلی اسکات تهیه‌کننده و کارگردان شناخته‌شده آمریکایی را به اشتراک می‌گذاریم. او کارگردان فیلم‌های هیجان‌انگیز و تأثیرگذاری چون گلادیاتور، بلیدرانر و بیگانه بوده است که علاوه بر موفقیت در گیشه توانسته‌‌اند تحسین منتقدین را هم همراه داشته باشند.

گفت‌وگو با رایدلی اسکات

آقای رایدلی اسکات شما شخصی اهل رقابت هستید؟

خیلی اهل رقابتم. فکر کنم ابتدا در مدرسه متوجه این مطلب شدم، زمانی که در کلاس تلاش زیادی می‌کردم. خنگ نبودم؛ اما خیلی بد بودم! برای پنج سال در کلاس دوم کمترین امتیاز را داشتم! بین بیست‌ونه نفر، نفر بیست‌و‌نهم کلاس بودم و هرگز خوب پیش نرفتم. شاید بهانه‌ کوچکی برای خود بتراشم، شاید کمی حواس‌پرت بودم. نمی‌توانم روی چیزهایی که مردم به‌ من می‌گویند تمرکز کنم، واقعاً خسته‌کننده است! [می‌خندد]

بعدش چه‌ کردید؟

خب، به‌دنبال کاری که در آن استعداد داشتم یعنی هنر رفتم. پس در اولین فرصت در مدرسه‌ هنر ثبت‌نام کردم. آنجا جایی بود که پیشرفت کردم. مدرسۀ هنر استعدادم را نمایان کرد. در آن خوب بودم. مسیر را بیشتر و سریع‌تر از آنچه همیشه تصور می‌کردم پیش رفتم. زمانی که به مدرسه‌ هنر رفتم بسیار عاشقش شدم، آن‌قدر که بعد از کالج هنر وست هارتل‌پول به همه‌جا سرزدم: رویال کالج در لندن، اسلید و هرجور جای دیگری. فکر کردم بهتر است آن را دنبال کنم؛ چون دست‌کم می‌توانم به شغلی برسم که از آن لذت می‌برم. به رویال کالج رفتم که شروع تحول و سکوی پرش‌ام بود.

عزم موفقیت را کجا آموختید؟

مادرم این‌گونه بود. باید تاجر می‌شد. او خانه‌دار بود و سه پسر بزرگ کرد، تونی اسکات که او هم کارگردان بود و برادر بزرگ‌ترم فرانک ناخدایی بود که در سی‌سالگی کشتی خودش را داشت. حدود بیست‌سالگی شروع کرد! اگر بتوان چنین چیزی گفت، معمولاً آدم‌ها منتظر ارث‌و‌میراث هستند؛ اما زمانی که سی‌ساله بود به سنگاپور و شانگ‌های مأموریت می‌رفت. مادرم هر سه‌مان را خوب بزرگ کرد. کارش درست بود.

آقای رایدلی اسکات وقتی در هالیوود شروع به‌ کار کردید، ذهنیت‌تان چطور تغییر کرد؟

هر روز در زندگی‌ام کار کرده‌ام. بله! هر صبح از خواب بیدار می‌شوم و می‌گویم: «اوه چه خوب، یک روز دیگر!»

مطمئناً چالش‌هایی وجود داشته‌ است.

خب، برای مثال فیلم اولم بلید رانر تماماً تجربه‌ای بد برایم بود.

چطور؟

اولین باری بود که هالیوود را تجربه می‌کردم. آدم احمقی نبودم! بچه هم نبودم. در آن زمان ۴۲ یا ۴۳ ساله و تاجر کاملاً موفقی بودم. تجربه‌های زیادی داشتم! قبل از اینکه فیلم بسازم ۴۰سالم بود، ولی از ۳۰سالگی دلم می‌خواست فیلم بسازم و هرگز تا آن زمان چنین شانسی نداشتم. اما برایم مهم نبود چون موفقیت چشمگیری با تبلیغات داشتم و هر لحظۀ آن را می‌پرستم… چیزی که نفهمیدم این بود که روی خط یادگیری بودم. وقتی فردی به ۲۵ یا ۲۶ سالگی می‌رسد و پول زیادی برای فیلم‌سازی می‌گیرد و شکست می‌خورد مردم می‌خواهند او را بکشند! نمی‌توانید یک نفر را از ساختن فیلم ۳میلیون دلاری به فیلم ۱۵۰میلیون دلاری تشویق کنید. باید احمق باشید که چنین کاری بکنید، کاملاً بی‌معنی است.

از دست ندهید:  هاپکینز: «قوانین را می‌بینم، اما از آن‌ پیروی نمی‌کنم»

در بیشتر صنایع هرگز چنین اتفاقی نمی‌افتد.

درست است. یک صبح شما با بودجه‌ای اندک و با ۱۲ یا ۲۰نفر کار می‌کنید، اما با بودجه‌ ۲۰۰میلیون دلار وارد شهری می‌شوید و همه به شما رو می‌کنند و می‌گویند که چه‌کار می‌کنی؟

این چیزی است که برای شما اتفاق افتاده؟

زمانی که به اینجا آمدم متوجه شدم با مردمی سروکار دارم که باب طبعم نیستند؛ اما باید با آن‌ها کار می‌کردم و این چیزی است که اتفاق افتاد. فکر می‌کنم کمی مقاوت کاملاً بجا بود و برای همه ما خوب شد. کمی شبیه به ورزش کردن است! وجه تشابه جالبی با فیلم ساختن دارد. بهتر است شوت‌کردن توپ را یاد بگیرید وگرنه خواهید مرد. هرگز نمی‌توانید سواری راحتی داشته باشید. پول زیادی درخطر است، همیشه باید مراقب آن باشید.

فرانسیس فورد کاپولا گفته که در یک استودیو برای ساخت حتی یک فیلم خطر وجود دارد؛ به این دلیل که فیلم‌های زیادی که می‌خواهند متفاوت باشند به‌راحتی نمی‌توانند بودجه بگیرند.

اگر به جمعیت و چیزهایی که یک استودیو را سرپا نگه می‌دارد توجه کنید، مثلاً به شرکت‌هایی موفقی چون دیزنی و یونیورسال نگاهی بیاندازید، می‌بینید که برای فیلم‌های بزرگ خوب کار می‌کنند. آن‌ها باید برای فیلم‌هایی با بودجه‌ کم رده‌بندی داشته باشند؛ چون همه‌جا اکنون به‌ سمت محتوای فیلم‌های کوتاهی که از پیش برنامه‌ریزی‌شده‌اند پیش می‌رود و تصمیم دارد کل سیستم استودیو را تغییر دهد. منظورم این است که بودجه‌ گلادیاتور حدود ۱۰۰میلیون دلار بود و می‌دانم که مدتی پیش بود؛ اما بااین‌همه پول زیادی درآورد که بسیار سودآور بود. زمانی که یک فیلم ۲۶۰میلیون دلار خرج برمی‌دارد و حدود ۵۰۰تا درمی‌آورد، حتی تمام ۵۰۰میلیون به استودیو نمی‌رسد! آن‌ها تنها نصف آن را می‌گیرند؛ پس استودیو به سمت ورشکستگی پیش می‌رود.

به‌نظر می‌رسد که امروز در دنیای سینما از نظر بودجه دیگر حد میانه‌ای وجود ندارد.

خب ما داریم؛ اما کم شده تا برسد به زیر ۱۰میلیون دلار. بودجه‌ من کاهش پیدا کرده و حدود ۴۰میلیون دلار است.

درمورد تولیدات بزرگی چون پرومتئوس یا بیگانه چطور؟

پرومتئوس ۱۰۶ میلیون دلار هزینه برداشت و خب من در دنیای امروز بسیار اقتصادی فکر می‌کنم. حتی در فیلم‌های بزرگ. زمانی که فیلمی به ۳۰۰میلیون دلار می‌رسد، هیچ‌کس نمی‌داند آن‌ها چه غلطی می‌کنند. منظورم این است واقعاً احمقانه است، کاملاً احمقانه. ۲۵۰ یا ۲۶۰ میلیون دلار بودجه و یک‌نفر بیش از ۵۰ میلیون درآمد دارد درحالی‌که یک‌ نفر باید اخراج شود.

منبع

این مقاله را در شبکه‌های اجتماعی بازنشر دهید
Share

افزودن دیدگاه